تبليغاتX
******((( مسجد نور اروميه )))*******
××(به وبلاگ مسجد نور خوش آمديد)××( به خیر هاتن بو وبلاگا مزگه و تا نوور)××
 

v      داستان سرنوشت دو برادر


دو برادر در میان بنی اسرائیل بودند که از پشت یک پدر و شیر خورده ی یک مادر بودند ، اما طبیعت و اخلاق متفاوتی داشتند.آنان مانند گیاهان متفاوتی بودند که در یک سرزمین می رویند و شکوفه هایی مشابه هم دارند. یهودا با ایمان به پروردگار ،خود شنا سی و رو ی گردانی از دنیا و نیرنگ های آن پرورش یافته بود و قطروس با کفر وعناد ،بخالت و خشونت بزرگ شده بود .پدر آن دو ثروتی انبوه و نعمتی سرشار برایشان  فراهم کرده بود و پس از اینکه مرگ او را در ربود. دو  برادر دارایی و مال او را میان خود تقسیم نمودند و هر یک مطابق میل و اراده  و روش زندگی خود به خرج وهزینه کردن آن پرداختند . یهودا روی به سوی خداوند آورد وگفت: پروردگارا ، من بخشی از مالم را در راه رضا و خشنودی تو  خرج خواهم کرد و در راه طاعت تو  آن را می بخشم تا نعمت هایت را سپاس گفته باشم و امیدوار وارد شدن به بهشت تو هستم و دستانش را در  راه انفاق باز گذاشت، هیچ سائلی را بی جواب نمی گذاشت و با ثروتش افراد در بند را آزاد می کرد و به امور خیر وکمک به درماندگان و مصیبت دیدگان از حوادث روزگار می پرداخت تا اینکه وضع مالی اش بد شد و ثروت او نزدیک بود که تمام شود، اما وجدانی آسوده ، و روانی آرام و با قناعت به اندازه ی نیاز و رضایت به اندک ،زندگیش را به سر می برد  .  

اما قطروس به محض این که مال و ملک را در اختیار خود دید ، بر آن قفل و کلید زد و سائلان را از آن محروم کرد و در مقابل درماندگان ایستاد. سپس به پرورش دو باغ و بوستان بزرگ پرداخت و عمر خود را صرف ان دو باغ کرد تا اینکه دو تاکستان سبز و خرم و پر ثمر به وجود آورد .سبز زاری خرم با میوه های رسیده و در دسترس و برگ هایی زیبا و دلپذیر  و آبی گوارا  وپرندگانی چهچه زن و گل هایی خشبو که مایه ی شادابی و طراوت حس و حواس انسان شده بود.سپس خداوند رزق و روزی قطروس را گسترش داد، مالش را زیاد و میوه های باغش را پر برکت نمود و فرزندانی به او عطا کرد که به مظاهر نعمت و رفاه زندگیش افزود...                                                                                    


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:17 توسط مدیر وبلاگ |

داستان  حضرت اسماعیل (ع)


آن ذات عالیقدر پسر حضرت ابراهیم است که از هاجره مصریه متولد شده است و حضرت ابراهیم به امر خداوند متعال او را در بچگی به همراه مادرش به خاک مکه مکرمه برده و در آنجا گذاشته بود و درآن وقت از قبیله عرب یمن که مشهور است به (جرهم) آمدند. و در خاک مکه سکونت کردند و حضرت اسماعیل با زنی از آن قبیله به نام ( سیده) دختر مضاض پسر عمر جرهمی ازدواج کرد و از او دوازده پسر متولد شدند. دو نفر از پسران او به نامهای نابت و قیدار می باشد که قبیله عرب حجاز از نسل این دو فرزند میباشند و حضرت محمد(ص) پیغمبر بزرگوار اسلام از نسل قیدار است.

چون حضرت محمد(ص) از قبیله بنی هاشم و هاشم از طایفه قریش و قریش از طایفه ابن کنانه و ابن کنانه از نسل قیدار پسر اسماعیل بوده است. بسیاری از مورخین معتبر می گویند:اقوام سامی که در جزیره عرب پراکنده شده بودند و تا حدود عراق و

شام امتداد داشت هر چند که لهجه و زبانشان جدا بود اما پس از اندک مدتی به خوبی سخنان یکدیگر را می فهمیدند.

از عبارات بعضی از ایشان چنین استنباط می شود که لفظ عرب به دو معنی استعمال شده است .معنی مشهور همان الفاظی است که امروزه مردمان حجاز و مصر و شام و یمن با آن سخن می گویند و معنی غیر مشهور الفاظی است که در میان همه اقوام سامی معمول و با آن مکالمه می کنند.خلاصه عرب به معنای قومی است که مبدأ لغت و زبان آنها بر مبنای حروف هجای عربی کنونی است.در واقع حضرت اسماعیل در مکه نشأت نمود و خداوند اورا به پیامبری مبعوث وبرقوم عرب حجاز ارسال فرمودوپس ازمدت نامعلومی درمکه فوت کرد.مرقدمبارکش درنزدیکی کعبة الله شریف است.      
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:33 توسط مدیر وبلاگ |

توبه در كاباره

داستان عجيبي است كه شيخ علي طنطاوي در يكي از كتابهاي خود آن را چنين نقلتوبه در کاباره مي كند:

وقتي وارد يكي از مساجد شهر حلب شدم، جواني را ديدم كه با خشوع و خضوع تمام نماز مي خواند، قبلا او را مي شناختم، با خود گفتم سبحان الله چه شده كه فاسد ترين جوانان، كسي كه بد مستي مي كرد و مشغول فحشا و انواع فساد بود و به علت اينكه پدر و مادرش را اذيت مي كرد او را از خانه بيرون رانده بودند، اكنون به مسجد آمده و با خلوص و ايمان نماز مي خواند؟!


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:0 توسط مدیر وبلاگ |

   دختــــري از روسيــه     


اين داستان را به شما تقديم مي كنم، داستاني كه بايد آنرا به ياد داشته باشيم و آنرا به همسران ،‌دختران و خواهران خويش منتقل كنيم تا آنرا در دل ،‌عقل و جان خود به خاطر بسپارند تا همه بدانند كه دين خداوند پيروز و سربلند است حتي اگر اهل آن از آن شانه خالي كنند يا افرادي كه به آن منتسب هستند و دربين ما زندگي مي كنند،‌با زبان ما سخن مي گويند و به طرف قبله ما نماز مي خوانند ،‌ با آن سرجنگ داشته باشند.
دختري از روسيه... تازه مسلمان و از سرزمين كفر،‌ زبان عربي بلد نبود اما مسيري را پيموده بود كه بيشتر مردان ما از رفتن آن باز مانده اند.

                                                                                             نویسنده :ابو أنس ماجد البنكاني 

                                                                                                    برگردان: ابو عامر انصاري


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:35 توسط مدیر وبلاگ |