v داستان سرنوشت دو برادر
دو برادر در میان بنی اسرائیل بودند که از پشت یک پدر و شیر خورده ی یک مادر بودند ، اما طبیعت و اخلاق متفاوتی داشتند.آنان مانند گیاهان متفاوتی بودند که در یک سرزمین می رویند و شکوفه هایی مشابه هم دارند. یهودا با ایمان به پروردگار ،خود شنا سی و رو ی گردانی از دنیا و نیرنگ های آن پرورش یافته بود و قطروس با کفر وعناد ،بخالت و خشونت بزرگ شده بود .پدر آن دو ثروتی انبوه و نعمتی سرشار برایشان فراهم کرده بود و پس از اینکه مرگ او را در ربود. دو برادر دارایی و مال او را میان خود تقسیم نمودند و هر یک مطابق میل و اراده و روش زندگی خود به خرج وهزینه کردن آن پرداختند . یهودا روی به سوی خداوند آورد وگفت: پروردگارا ، من بخشی از مالم را در راه رضا و خشنودی تو خرج خواهم کرد و در راه طاعت تو آن را می بخشم تا نعمت هایت را سپاس گفته باشم و امیدوار وارد شدن به بهشت تو هستم و دستانش را در راه انفاق باز گذاشت، هیچ سائلی را بی جواب نمی گذاشت و با ثروتش افراد در بند را آزاد می کرد و به امور خیر وکمک به درماندگان و مصیبت دیدگان از حوادث روزگار می پرداخت تا اینکه وضع مالی اش بد شد و ثروت او نزدیک بود که تمام شود، اما وجدانی آسوده ، و روانی آرام و با قناعت به اندازه ی نیاز و رضایت به اندک ،زندگیش را به سر می برد . 
اما قطروس به محض این که مال و ملک را در اختیار خود دید ، بر آن قفل و کلید زد و سائلان را از آن محروم کرد و در مقابل درماندگان ایستاد. سپس به پرورش دو باغ و بوستان بزرگ پرداخت و عمر خود را صرف ان دو باغ کرد تا اینکه دو تاکستان سبز و خرم و پر ثمر به وجود آورد .سبز زاری خرم با میوه های رسیده و در دسترس و برگ هایی زیبا و دلپذیر و آبی گوارا وپرندگانی چهچه زن و گل هایی خشبو که مایه ی شادابی و طراوت حس و حواس انسان شده بود.سپس خداوند رزق و روزی قطروس را گسترش داد، مالش را زیاد و میوه های باغش را پر برکت نمود و فرزندانی به او عطا کرد که به مظاهر نعمت و رفاه زندگیش افزود...
|
داستان حضرت اسماعیل (ع) آن ذات عالیقدر پسر حضرت ابراهیم است که از هاجره مصریه متولد شده است و حضرت ابراهیم به امر خداوند متعال او را در بچگی به همراه مادرش به خاک مکه مکرمه برده و در آنجا گذاشته بود و درآن وقت از قبیله عرب یمن که مشهور است به (جرهم) آمدند. و در خاک مکه سکونت کردند و حضرت اسماعیل با زنی از آن قبیله به نام ( سیده) دختر مضاض پسر عمر جرهمی ازدواج کرد و از او دوازده پسر متولد شدند. دو نفر از پسران او به نامهای نابت و قیدار می باشد که قبیله عرب حجاز از نسل این دو فرزند میباشند و حضرت محمد(ص) پیغمبر بزرگوار اسلام از نسل قیدار است. |
|
شام امتداد داشت هر چند که لهجه و زبانشان جدا بود اما پس از اندک مدتی به خوبی سخنان یکدیگر را می فهمیدند. |
داستان عجيبي است كه شيخ علي طنطاوي در يكي از كتابهاي خود آن را چنين نقل
مي كند:
وقتي وارد يكي از مساجد شهر حلب شدم، جواني را ديدم كه با خشوع و خضوع تمام نماز مي خواند، قبلا او را مي شناختم، با خود گفتم سبحان الله چه شده كه فاسد ترين جوانان، كسي كه بد مستي مي كرد و مشغول فحشا و انواع فساد بود و به علت اينكه پدر و مادرش را اذيت مي كرد او را از خانه بيرون رانده بودند، اكنون به مسجد آمده و با خلوص و ايمان نماز مي خواند؟!
دختــــري از روسيــه
اين داستان را به شما تقديم مي كنم، داستاني كه بايد آنرا به ياد داشته باش
يم و آنرا به همسران ،دختران و خواهران خويش منتقل كنيم تا آنرا در دل ،عقل و جان خود به خاطر بسپارند تا همه بدانند كه دين خداوند پيروز و سربلند است حتي اگر اهل آن از آن شانه خالي كنند يا افرادي كه به آن منتسب هستند و دربين ما زندگي مي كنند،با زبان ما سخن مي گويند و به طرف قبله ما نماز مي خوانند ، با آن سرجنگ داشته باشند.
دختري از روسيه... تازه مسلمان و از سرزمين كفر، زبان عربي بلد نبود اما مسيري را پيموده بود كه بيشتر مردان ما از رفتن آن باز مانده اند.
نویسنده :ابو أنس ماجد البنكاني
برگردان: ابو عامر انصاري