وامّا بررسي دلايل
1-چون اسلام انتخاب خليفه وحاكم برسرنوشت ملت را به مسلمين اهل شوراواهل علم و
اخلاص واگــــــذارنمود است .به همين دليل رسو ل الله تصريح نفرمودند،كه چه كسی
جانشين وي وسرپرست امورمسلمين گردد .
2- اگر پيامبر بعد ازخود جانشيني تعيين نكردند.اولاً:به اين خاطر بود تامردم بعد ازا و
دچارشك وترديدنشوند.يا خداي نكرده عده اي اوراقبول نكنندومرتدگردند.چون اومسلما
ً تعيين شده خداوند است وخداوند مي خواست ازارتدادعده اي جلو گيري كند،همانطور كه
بدون اين عده اي مرتدشدند .
ثانياً : اگرجانشين تعيين مي شد درحكم نبي بودكه ازطرف خداوند تعيين شده است در
حالي كه محمد خاتم پيامبران بود.
ثالثاً :اگراين سنت از طرف خداوند انجام ميگرفت سـر انجام به حكومت ظالمان منجـــر مي
گرديدومردم ازحق خويش محروم مي شدند وسرانجام مسئوليت اين امر بعهده خدامي بود .
3-مسعودي مورخ شيعي دركتاب مروج الذهب (فارسي)ص 7۷انتشارات علمي فرهنگي
1378 نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعداز اينكه ضربه خورده بودگفتند:آيا
كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني ؟ گفت : نه . همانطور كه پيغمبر خدا آنها را به
خود شان واگذاشت من نيز بخودشان وا مي گذارم .
4- پروفسورعباس شو شتري دانشمند معاصر شيعي درمقاله اي(خاتم النبيين ص 429چاپ
انتشارات عطايي 1362) تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله ي پيغمبر مي نويسد :
« آن حضرت صريحاً نمي توانست كسي را معين كند، زيراختم نبوت شده بود وازتعيين
يكي احتمال داشت ،بازاختصاصي براي او پيدا گردد. »
5- درروايتي ازحضرت علي نقل شده است كه فرمودند . اگر رسول خدا مـرا به
جانشيني خود بر مي گزيد من از جنگ دست بر نمي داشتم تا حق خود را بگيرم .
ونيز مي فرمايند : بخـــدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها
بقدري باشد كه همه روي زمين راپر كند باكي نداشتم ونمي هراسم .(نهج البلاغه
صبحي صالح ، نامه ۶۲) علاوه بر آن ، اگــــــر حضرت علي ازجانب خدا ورسول به
خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنابر مصالح اجتمـــــــاعي يا
شخصي خلاف فرمان خدا عمل كند وازاين حق صرف نظر نمـــــــايد. به خصــــوص
هنگامي كه مردم به طوراتفاق بعداز شهادت حضرت عثمان نزداو آمدند، به هيچ وجه
مشاور باشم بهتر است از اينكه امير باشم (كتاب شرح ابي حديد ج 7 خطبه 91)
6-نظامي كه برپايه انتصاب باشد ، مسلمــــــا ً به ديكتاتوري كشانده مي شود ودراين
نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند .
متأخرين ما ونيز بصره وبغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر ابوبكــر صديق بيعتي صحيح
وشرعي وقانوني بوده است . » (نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص1/27)
اين بيعت اگر چه بنابقر نص صريحي نبود ولي براساس اصل انتخابي صورت گـرفت.
كه به اجماع يكي از شيوي هاي تعيين امام ورهبر شناخته شده است .
۸- بنظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت وسلطنتي موروثي پديد مي آمد
ودر بدايت امر جانشيني بلا فصل آن حضرت بفردي ازافراد خاندانش منتقل مي شد ،
آيا جهان اينگونه استنباط نمي كرد كه دعوت نبوي وكوششهاي اصلاحي معاذلله .همه
در خدمت خاندان پيامبر بوده وتمام تلاشهاي وي بخاطر به قــــــدرت رساندن خاندان
خود وفراهم آوردن زندگــــــاني مرفّه وآينده درخشان واختصاص زعامت ورهبري
به آل خودبوده است . تقدير وبـــرنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بوده است كه رسول
خدا كسي را بــــراي جانشيني خود انتصاب نكند وبعــــداز وي هيچ يك ازاهل بيت و
خاندان هاشمي بصورت بلا فصل ،جانشين وي نگردد.بلكه نخستين جانشين اوازخاندان
ديگري بودوزماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميــان مسلمين واصحاب پيامبر
كسي از او افضل وتوانا تر از حمل بار خلافت وجود نداشت . بدين وسيله جــــــــاي
اعتراض وشبهه اي براي كسي باقي نماند.
پس رازتأخير خلافت علي بنا بر همين حكمـــــــت بود كه خداوند در نظــر داشت و
كار خداوند همواره از روي حساب وبرنامه دقيق است « وَكاَن َاَمْرُاللهِ قَدْراً مَقْدُورًا »
9-مسلمين با اين انتخاب ازشيوه انتخاب وحكومت مـــــــــــورثي كه براساس خــون و
نسب استوار بوده بوده نجات يافتند. اگردر مرحله اول خليفه از بني هاشم كه بـــدون
شك اهليت اين كاررا داشتند انتخاب مي شد ، آنگاه حكومت دنيوي ورياست دينـــي و
معنوي برا يبني هاشم محرز ومنحصر مي شد وبدين وسيلــــــــــه نوعـــــــــي پاپيسم
وروحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي آمد .
خلافت وانتخاب
از آنجائيكه خلافت در نزد اهل سنّت مولود رأي اجتماع است و تمامي خلفاي راشدين
با رأي مــردم بــر سـر كار آمدند ،لازم است تا دلايل اين امـر مهم مطـــرح گــــــردد.
( البته چــگونــگي انتخاب حضــرت ابــوبكر وعلي با رأي عــموم ،بــر
همگان مسلم است و چگونگي انتخاب حضرت عمر كه با رأي عموم مي
باشد بعداً توضيحش مي آيد اما حضرت عثمان كه با رأي شوراي شش
نـفره انتخاب شدنـد اين شورا بمـنزله انتخاب مـردم است زيــرا آنــان
نمايندگان مسلمين درآن زمــان بـودند پس ايــن شـورا {كه متشكل از
خـبرگان قــوم بـود} مشابه مجلس ملي يا نمايندگان يا مجلس خبرگان
امروزي است .)
شعري ازشاهنامه ي فردوسي پيرامون خلفاي راشدين
چه گفت آن خداوند تنزيل وحي خداوند امـروخداوند نـهي
كه خورشيد بعد ازرسولان مـه نــتابد بـر كـس زبـوبكر بـه
عــُـمر كـرد اسـلام را آشــكار بياراست گيتي چــو باغ بهـار
پس از هردو آن بود عثمان گزين خداوندشرم وخداوند دين
چهارم عـلي بـود و جفت بــتول كه او را بخوبي ستايد رسول
نــبي آفتاب و صحابه چــو مـاه به هم نسبتي يكديگر است راه
شاهنامه فردوسي ص 20